مير تقي الدين كاشاني
473
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
از بس كه آمديم برت منفعل شديم * رسوا شديم و خوار شديم و خجل شديم مىخواستيم جان به وفايش كنيم صرف * او زود بىوفا شد و ما هم دو دل شديم معلوم بود كشتن ذهنى ز لطف تو * از لطف بىحد تو با من ، منتقل شديم * * * غم چو شد سايهفكن سايهنشين من بودم * هركجا پاى ستم رفت زمين من بودم نتوانست كه تاب ستم آرد اغيار * آنكه تاب ستم آورد همين من بودم * * * گَرْم شد جاى دگر دل ترك يار خويش كرد * بىوفايى ديد ترك گلعذار خويش كرد جست از دام تو ، در زنجير دام ديگرست * اين دل ديوانه آخر فكر كار خويش كرد آنكه دايم اختيارش بود در دست غمت * ديگران را رفت و صاحباختيار خويش كرد سوخت ذهنى خويش را تا وارهد از جور تو * طرفهكارى عاقبت با روزگار خويش كرد * * * آوارهء بيداد تو در هر گذرى هست * در شهر به هر گوشه كه رفتم خبرى هست بىعرض تمنّا « 1 » اگرت كام نبخشند * نوميد نباشى كه حيا را اثرى هست * * * مگر در راهش افتم بهر پابوسش دهم جان را * كنم يك دَم به خود مشغول آن سرو خرامان را گريبان پاره كردم تا به دامن چون نگه كردى * براى پاره كردن ، باز مىدوزم گريبان را * * *
--> ( 1 ) . اصل : تمنات .